هر چی بشکنه قیمتش کم می شه
امّا این دلِ ، که شکست قیمتش زیاد می شه
پاورقی : خدایا دوستت دارم ، هر چیز بی حکمت نیست
پاورقی تر : وقتی خدا بهم می گه ( باشه ) چیزی رو که می خوام بهم می ده
وقتی می گه ( صبر کن ) چیزه بهتری بهم می ده
وقتی می گه ( نه ) بهترینو برام آماده می کنه
چون بچه زرنگ و با هوشی بودم ،
بابام یه اسکناس پانصد تومانی بهم داد
من هم آنرا با دو اسکناس نو دویست تومانی تاخت زدم.
آخه دو تا بیشتر از یکی است !
بعد اسکناسها را ، در عوض سه تا صد تومانی
دادمشان به همکلاسیم ، فکر کنم او خبر نداشت که
سه تا بیشتر از دو تا است !
همان موقع به کوری رسیدم
و چون نمی توانست ببیند ، در عوضِ ،
سه تا صد تومانی ام ، چهار تا پنجاه تومانی بهم داد.
و خب معلوم است ، چهار تا بیشتر از سه تا است!
بعد پنجاه تومانی ها را دادم به شاگرد مغاره،
و آن احمق به جای آنها پنج تا بیست تومانی بهم داد.
و پنج تا هم بیشتر از چهار تا است !
بعد رفتم خانه و پول ها را نشان بابام دادم،
با دیدن آنها ، تمام صورتش سرخ شد ،
چشمهایش را بست و سرش را تکان داد،
از داشتن بچه ای مثل من احساس غرور کرد،
که زبانش بند آمد!
چه راحت و آسان آمدی ،
با قدمهایِ استوار ، با احساساتِ قلبی ،
با گفته هایِ عاشقانه ، با ابرازِ علاقه ،
گفتی دوستم داری ، می خوای بنایِ زندگی بسازی،
چه سخت و دشوار باورت کردم،
با دلی شکسته ، با تردید ،
با متلک هایِ الکی ، با شک و دودلی ،
گفتم امکان نداره ، دوباره فکر کن برایِ زندگی،
گفتی به من اعتماد کن ، فقط اعتماد،
بد نخواهی دید ، غمها دیگه تموم شده ،
گفتی من فقط آرامش می خوام ،
نهایت سی سال از عمرم باقیست ،
گفتم اعتماد می کنم ، فقط اعتماد ،
امیدوارم ، ایشا الله ،
من هم زندگی کردن را دوست دارم،
و به دلگرمی دوست داشتنت،
گفتی به جایِ ، امیدوارم ، ایشا الله،
بگویم حتماً ،
و گفتم ، حتماً !!!!!!!
و چه راحت و آسان رفتی ،
با قدمهایِ استوار، با احساساتِ زندگی ،
چه سخت و دشوار رفتنت را باور کردم
با دلی شکسته ، با تردید،
گفتی نمی توانیم با هم زندگی کنیم ،
ولی می توانیم دوستِ هم بمانیم ،
گفتم !
می خواستم بگویم ،
نه باید می گفتم !!
اما نمی دانم چی می خواستم بگویم ،
او رفته بود ، اصلاً نیامده بود که حالا برود،
کاش می گفتم به جایِ کلمه حتماً ،
بگوید ( امیدوارم ، ایشا الله )
یا به جایِ اعتماد دادن به کسی ،
اول به خودش اعتماد کند.......
--------------------------------------------
پاورقی:این وبلاگ تازه راه اندازی شده اگر از جونتون سیر شدین یه سر بزنید
در چندین سالِ پیش من بوجود
آمدم البته در یک دنیایِ دیگه ،
با گذشت روزها شکل گرفتم ،
چشمها ، گوشها ، دستام ،
پاهام و قلبم، کلاً شدم یک موجودِ کامل ،
پرتم کردن تو این دنیا ،
نمی دونستم چرا اینقدر دوستم دارن
و به من محبت می کنن ،
اما حالا با گذشتِ چندین سال
باز نمی فهمم چرا هنوز دوستم دارن!
چرا . چرا . چرا . و چراهای دیگر!!!!!
د ..... دنیا زیباست
ا ..... اصل زندگی ، دوست داشتن است
ر ..... راهم رسیدن به عشق است
ی .... یاورم خداست
و ..... وقایع نا گوار ، نشانه پیروزیست
ش .... شادیهایم از توست
دوستم تولدت مبارک .
پاورقی : برای تبریکات به آدرس زیر مراجعه کنید.
دیشب خوابی دیدم .
اما هر چی فکر کردم یادم نیومد ،
مهم نیست می تونم تو رویا برایِ خودم خوابی رو تصور کنم...
اما خودم فکرم این بود:
در خواب رویا زیباست ،
در بیداری بی معناست ،
در منطق احمقانست ،
در احساس بچه گانست ،
چطوری می تونم در بیداری خودمو به خواب بزنم !
یا تو خواب بیدار بمونم !!
تصمیم گرفتم جاهارو عوض کنم ،
زمانه بیداری خودمو به خواب بزنم و
زمانه خواب ، سعی کنم بیدار بمونم .
چند روزی گذشت ، بعد به این نتیجه رسیدم که،
بعضی فکرها تا وقتی رویا هستن قشنگه و در واقعیت
می تونه وحشتناک باشه.
همون خوابی رو که دیدمو یادم نیومد از همش بهتره!!!!!
یه چسب زخم زدم رویِ انگشتم ،
یکی روی زانوم ، یکی روی دماغم ،
یکی روی پاشنه پام ، دو رویِ شانه ام ،
سه تا روی آرنجم ، نه تا روی انگشت های پام ،
دو تا روی مچ ِ دستم ، یکی روی قوزک پام ،
یکی روی چانه ام ، یکی روی چشمم ،
دو تا روی پیشانیم ، یکی روی گردنم ،
و برای روزِ مبادا ، سی و پنج تای دیگه هم
تویِ قوطی دارم .
امّا حیف ! فکر می کنم این هم یه جور بدبختیه که
نه جاییم بریده و نه زخمی دارم !!
آقا جون عینک برایِ چی زدی ؟
دنیارو با دیدِ خودت ببین ،
عزیز دلم عینک بدبینی رو از چشمات ور دار ،
سرِ خودت کلاه نزار ،
با این عینک همه جارو تاریک میبینی ...
فرناز،
حتمأ تو باید دیدت و عوض کنی ،
چون تو با دیده بینا ، نا بینایی .
اون حتی رنگِ عینکِ خودشو تا حالا ندیده!
لطفأ با دیدِ دل به زندگی نگاه کن.
راستشو بگید من کور بودم یا اون.......!
بیا بیا که دلم تشنهُ وفاست هنوز
به آرزویِ وصال تو مبتلاست هنوز
بیا که دیدنِ رویِ تو ای رمیدهُ من
برایِ سینه پر دردِ من دواست هنوز
بهار رفت و تو رفتی ولی بیا و ببین
که کنج خلوت میعاد با صفاست هنوز
دمی به یاد تو رفتم دمِ غروب آنجا
کنار کوه پر از موج سبزه هاست هنوز
به رویِ سبزه و برگ و گل و گیاه و درخت
نشانه ای ز نشاطِ تو خودنماست هنوز
دلم گرفت چو دیدم که هر کنارهُ آن
نشان زندهُ صد مرده ماجراست هنوز
دلم گرفت و به چشمم دو قطره اشک دوید
به سینه ام زِ غمت محشری به پاست هنوز
تو رفته ای و خیالت نرفته از یادم
دلم اسیر وفایِ تو بی وفاست هنوز
ترانه ای از کتاب یاس سفید از: دکتر بهرام طوسی
پاورقی : دوستِ خوبم مشتاقانه منتظر نظرات تو هستم .
مرا در بهتر بودنِ این کلبه یاری کن .
تا با غم ِ عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غمِ بسیار افتاد
بسیار فتاده بود دل در غمِ عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
من درد ترا زِ دست آسان ندهم
دل بَر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد بصد هزار درمان ندهم
خدایا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است .
و چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار .
دکتر شریعتی
روزِ به شهادت رسیدنِ والنتینِ مقدس
دوستِ خوبم 25 بهمن یادت نره ، کسی رو که دوستش داری یاد کن .
حتی با یک یاداشت .
پیش قدم باشی بهتره ، حتی اگه نمی دونه روزه 14 فوریه چه روزیه.
پاورقی : شکلات ، گل و عروسکِ خرس ، هدیه والنتاینِ.
یک سئوال : دوست داری در این روزِ زیبا چه هدیه ای دریافت کنی؟
آیا هیچوقت در سرزمینِ شادی بوده اید؟
جایی که همه همیشه خوشحال اند ،
جایی که همه دربارهُ شادترین چیزها
شوخی می کنند و آواز می خوانند ،
جایی که همه چیز محشر است و هیچ خیالی نیست ؟
هیچ کس هیچ غَمی ندارد ،
و تا بخواهی لبخند و خنده است ؟
من در سرزمین شادی بوده ام _
اگر بدانی چقدر کسل کننده است!