تبليغاتX
خط ِ فاصله
خدا در من زندگی می کند

 

خیابان تا خیابان ، کوچه به کوچه میگردم ،

می دانم ، همسفر نیستم ،

مسافری ، تنهام !

تنهاییم را دوست دارم ،

مستی ام را دوست دارم ،

خانه کوچکم را دوست دارم ،

تو را هم دوست دارم ،

اما !!!!!

دستم خالیست ،

جامم تهی ست،

چشمم ابریست،

اما !!!!!!!!!!!!

آسمان آبی ست ،

حتی در شب !

شبهایم را دوست دارم ،

نوای ، دل نوایم را دوست دارم ،

شبهای ، بی خوابیم را دوست دارم ،

تو را هم دوست دارم ،

اما !!!!!!!!!!!!!

تو در خواب نیستی!

فر  ، ناز ، من تو تنها نیستی ،

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

سالی یکبار به خاطرامتحانات آموزشگاه باید 17 روز به سفر برم

حدود3 سال پیش به اتفاق خانواده به این سفررفتیم . یه چند روزی هم مهمان دختر دوست مادرم شدیم .

چشمتون روز بد نبینه یک پسر شر و شیطون و دوستداشتنی هم داشت . البته برای یک ساعت دوستداشتنی بود.

به هر صورت با خوشحالی برگشتیم و تصمیم بر این شد اگه پشت گوشم و دیدم ، پارسا رو هم می بینم .

یه چند ماهی هست که به خاطر شغل پدر پارسا به ایران اومدن ، اونم شدن همسایه ما ، دو کوچه فاصله دارن ........

تازه از اینم بگذریم ، ما یک سفر تفریحی در پیش داشتیم و از شانس بد منم قراربود همسفر ما بشن .

دیروز منزل ما بودن تا پاسی از شب ، چه روز بدی داشتم ، اتاقم شده بود بازار شام .حال و پذیرایی هم شده بود جنگل آمازون . آشپزخانه هم شد میدان جنگ . حیاط هم تبدیل شد به استخر.تازه از اینها بگذریم تلفات جانی هم دادیم چشم مادر زخم شد و پای منم موند زیر دوچرخه ، و یکی از ماشینهای آمبولانسش رفت تو پاشنه پام . منم شدم فرناز خان لنگ .

وقتی چنگیز خان (پارسا ) از منزل ما رفتن ، می خواستم واقعا گریه کنم .

موقع خواب یک مسکن خوردم ، اما رضایت نداد یک آرام بخش بلعیدم و خوابیدم ، امروز کار تعطیل بود .

صبح ، تصمیم جدی داشتم که با مادرم یک دعوای اساس داشته باشم ،عاجزانه تا پیشنهادم و دادم که من با پارسا اینها به این سفر نمیام ، مادرم زودتر از من قبولی شو اعلام کرد .

یک پسر 4 ساله باعث شد ما سفرمونو به تاخیر بندازیم و شدیدا خوشحالم .

پاورقی :میگن میخوای کسی رو بشناسی یا باهاش مسافرت برو ، یا زیره یک سقف باهاش زندگی کن ، یا باهاش همسایه شو.

پاورقی تر: من هم با این وروجک هم زندگی کردم ، هم همسایه شدم ، هم مسافرت بودم

پاورقی ترتر : حماقت می کردم از یه جونور دوبار گزیده شم

 

پیرو نوشته داریوش عزیز

اگه گول نمی خوردم عمرن نمیتونستم گولش بزنم.

از گفته هایه به اصطلاح گول مالیدن پارسا به خاله نانایی

دخترم بیا من یه صندلی برات پیدا کنم بشینی برام تخمه پوست کنی

اگه با من قهر کنی ، من چوکولوام میرم خونمون تو غصه می خوریا

بذاربشینم رو صندلیه آفیست تا اجازه بدم منو بچرخونی

وقتی دره اتاقتو میزنم نباید بگی کیه ،باید بگی در بازه آخه. من پَچم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

تا چند وقت پیش گمنام بود و بی اسم.......

می پرسید کی یا چی ؟

دهکده ما ..... یا اسمش بود کدخدای ده.......

البته بعضی از دوستان تا حدودی باخبر بودن ،

راستش از اول هیبت می دونست .اما دیگه لو رفت .

دوست داشتم داستان بنویسم ، 

یا بهتر بگم داستان نویسی رو تجربه کنم .

برای همین وبلاگی به این نام درست کردم .

برام شیرین و جذاب بود و خیلی از دوستان بهم قوت قلب دادن

و بعضی دیگه جدا بردلگرمی ، راهنماییم کردن.

بعد از این هم خوشحال میشم با نظرات قشنگتون من و یاری کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

اگر از کسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري، چيزي که از ما نيست نمي‌تواند افکار ما را مغشوش کند

--------------------

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

-------------------------------

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

---------------------------

خوشبختي مثل سايه مي مونه. اگر دنبالش بدوي بهش نمي رسي ولي اگر راه خودتو بري اون دنبالت مي اد

-----------------------------------------

زندگي جنگيست که هر روز تکرار ميشود و به ازاي لحظات شادي اش که مکث هايي بيش نيست بهاي گزافي بايد داد

----------------------------

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

----------------------------------------

رفاقت به معني حضور در کنار فردي ديگر نيست بلکه به معني حضور در درون اوست

--------------------------- 

زندگي خوردن و خوابيدن نيست انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست. زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف. يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند.

------------------------

عادت همه چيز را ويران مي کند واي به روزي که چيزي -حتي عشق-عادتمان شود.... عاشق کم است و سخن عاشقانه فراوان ديگر سخن عاشقانه گفتن،دليل عشق نيست وآواز عاشقانه خواندن،دليل عاشق بودن ولي اي دوست،تو نگاه عاشقانه ات راعاشقانه نگهدار و کلام ساده ي عاشقانه ات راخالصانه بگو و هميشه به ياد داشته باش شبه عشق در کنار عشق بوده.............

---------------------------------

هر كس بد ما به خلق گوید/ما دل به غمش نمی سپاریم
ما خوبی او به خلق گوییم/تا هر دو دروغ گفته باشیم

--------------------------

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

-------------------------------------------

ماهيت هر انسان ، آن نيست که برايت آشکار مي کند ، بلکه آن چيزي است که نمي تواند آشکار نمايد

--------------------------------- 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم

-------------------------------------- 

اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد

---------------------------------

هميشه قطعي ترين راه براي موفقيت اينست که يکبار بيشتر تلاش کنيد تفکر انسان مانند يک چتر نجات مي باشد آن تنها زماني مي تواند کار کند که باز باشد خوشبختي بستگي به اين دارد که چقدر مي توانيد ببخشيد نه اينکه چقدر مي توانيد بگيريد هيچکس نمي تواند بدون رضايت شما در شما احساس حقارت بوجود آورد يک انسان با جراًت يک جمعيت است

----------------------------------------------------

تمام چيزهايي که خدا از بشر ميخواهد ، يک قلب آرام است

--------------------------------

گر چه ره تاریک است
اندکی صبر ، سحر نزدیک است

 

 

پاورقی : از فرزاد عزیز (ارغنون)بابت شعر قشنگی که در پست قبلیم نوشتم تشکر میکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

کی تواند شکنَد ، تیشۀ فرهاد غمش

از درون  بی ستون سینه ام

آسمانی ، باورم دارد

کجاست آن نسیمی تا بَرد ما را

به حلقه منصور آویزان کند

در هوای باورش

زیر آسمان او

 

پاورقی :  از دوست خوبم که اجازه داد شعرش و در وبسایتم بنویسم، ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

خدایا! چند روزی از دوستی ما می گذرد و

من همه اش به این موضوع فکر می کردم

که مگر میشود آدم با خدا دوست شود.

آخر تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچکم .

خدایا! ممنونم که اجازه دادی با تو دوست باشم .

من هنوز گیجم ،

دو تا دوست باید خوب همدیگر را بشناسند ،

وگرنه هیچ وقت نمی توانند دوستان خوبی

برای هم باشند ، مگر نه؟

تو مرا خوب میشناسی ، چون خودت مرا درست کرده ای.

اما من حتی نمی دانم به چه اسمی صدایت کنم ،

یا به چه اسمی صدایت بزنم بهتر است.

راستی خودمانیم ، تو چقدر اسم داری ،

دلم می خواست هر روز با یکی از اسمهای قشنگت

 صدایت کنم.

کاش می دانستم کدام اسمت را بیشتر دوست داری.

شاید اصلا یکی از راههای شناختنت

 همین اسمهایت باشد.

اسمهای تو با اسمهای ما فرق دارد ،

اسمهای ما عین ما نیستند ،

 اما اسمهای تو خودِ خود تو هستند.

اگر به تو می گویند رحیم ، برای اینکه واقعا مهربانی.

یا اگر سمیع و بصیر صدایت میکنند ،

واقعا تو میشنوی و میبینی.

خدایا پس کمکم کن اسمهایت را پیدا کنم ،

کنار هم بگذارم تا تو را بهتر بشناسم.

 

پاورقی : می توانی چند تا از اسمهای خدا را نام ببری ؟

پاورقی تر: وقتی خیلی خیلی دلت می گیرد ،

اورا با کدام اسمش صدا می زنی؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

خدایا ! من همانی هستم که وقت و بی وقت

مزاحمت می شوم 

 همانی که وقتی دلش میگیرد و بغضش می ترکد ،

 می آید سراغت.

من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و

غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید :

من این حرفها سرم نمی شود .

باید دعاهایم را مستجاب کنی .

 

همانی که گاهی لج میکند و

گاهی خودش را برایت لوس می کند ،

 همانی که نمازهایش را یک در میان می خواند

 و گاه اصلا نمی خواند

بعضی وقتها پشت سر مردم حرف میزند

 و گاهی بدجنس میشود .

حالا یادت آمد من کی هستم ؟

امیدوارم بین این همه آدمی که داری ،

 بتوانی من یکی را تشخیص بدهی .

البته می دانم که مرا خیلی خوب میشناسی .

من مدتهاست که می خواهم چیزهایی برایت بنویسم ،

 البته من همیشه با تو حرف زده ام ،

باز هم حرف می زنم.

 

پاورقی: بهترین دوست خداست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

English : I Love You

 Persian : Tora doost daram

 Italian : Ti amo

 German : Ich liebe Dich

 Turkish : Seni Seviyurum

 French : Je t'aime

 Greek : S'ayapo

 Spanish : Te quiero

 Hindi : Mai tumase pyre karati hun

 Arabic : Ana Behibak

 Iranian : Man doosat daram

 Japanese : Kimi o ai shiteru

 Yugoslavian : Ya te volim

 Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

 Russian : Ya vas liubliu

 Romanian : Te iu besc

 Vietnamese : Em ye^u anh

 Ukrainian : Ja tebe koKHAju

 Tunisian : Ha eh bak

 Syrian/lebanese : Bhebbek 

Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

Swedish:Jag älskar dig

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

امشب مال من است

با هیچ چیز ، با هیچ کس قسمت نمی کنم

فقط به ترانه ای که دوستش دارم گوش می دهم

آری ترانه ای از زندگی

زندگی زیباست

آن را دوست میدارم

آن را سپاس می گویم

 ................................................................

امشب دلم می خواد تا فردا مِی ، بنوشم من

زیبا ترین جامه هایم ، را بپوشم من

با شوق بی حد ، باغچه هامون رو صفا دادم

امشب تو می شد ، گل توی گلدون  جا می دادم

بعد از جدایی ها ، آن بی وفایی ها

فردا تو می آیی، فردا تو می آیی

بعد از گسستن ها ، آن دل شکستن ها

فردا تو می آیی ،

از خونه ما نا امید ، دی ها سفر کرده

گویا دعاهای من خسته اثر کرده

من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا

آن لحظه خوب در آغوشت کشیدن ها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

دلم می خواست برات جشن تولد بگیرم ،

اما نتونستم .

می خواستم قشنگترین هدیه رو برات بگیرم ،

اما نتونستم .

تصمیم گرفتم برات نامه بنویسم ،

اما نتونستم .

حتی با یک شاخه گل به دیدارت بیام ،

اما نتونستم.

تلفنی بهت تبریک بگم ،

اما نتونستم .

سر خاک برایت اشک بریزم ،

بازم نتونستم .

پس فقط با یک کم فاصله ،

در خط فاصله می نویسم  .......

بابا جونم تولدت مبارک

 

پاورقی : چون امروز تولد پدرم بود ، ۲پست پشت سر هم شد .

دوست خوبم پست پایین رو هم بخون

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

از همه دوستانی که با نوشته های زیبا و قشنگشون به من محبت داشتن و در مسابقه شرکت کردند  ممنونم .

به اسم از این دوستان سپاسگذاری میکنم.

رضا . هیبت . فرزاد بهادری . متوترکسات . امیر . خاطره. امید .فرهاد .رضا بهادری . مها . داریوش . راد . فرشید . کریم دوغی . سالار . طنازی . باران . نیره . زهرا . جواد .

 

و اما رای گیری خودتون:

رضا 1 . هیبت 3 . فرزاد بهادری 1 . متوترکسات 2 . امیر 2 . رضا بهادری 3 . مها.2 . داریوش 2 . راد 1 . فرشید 5 . کریم دوغی 3 . باران 2 . نیره 1 . زهرا 1

  فرشید جون از طرف تمام دوستان

 

پاورقی :  راد عزیز بابت کامنتها تشکر مخصوص دارم 

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

سلام به همه شما دوستانی که به من محبت بسیار داشتید

من تمام نوشته های شما رو به ترتیب زدم ،

لطف کنید در نظریات به هر نوشته ای که می پسندید به اسم نویسنده رای بدید.

میتونید به خودتونم رای بدید

نوشته بابک چون زیاد بود این آدرسش و پست ( گنجشک و خدا )

بابک جون شرمنده

http://www.avren.blogfa.com/

 

نویسنده: رضا


بير گون منيله يار اراسيندا گيله دوشدي
اولمازدي گيلايه آرادا ايش بئله دوشدي
تاب ائتمزيديم ايريليغا بيرجه دقيقه
گوندن كونه آيدان آيا ايلدن ايله دوشدي.

یک روز میان من و یارم گلایه ای شد
هیچ وقت بین ما گلایه نبود ولی این بار گلایه افتاد
من طاقت دوری و فراغ رو نداشتم
ولی چه کنم که این فراغ روز ها ماه ها و سال ها طول کشید

========== 

نویسنده: هیبت

-وقتی دیدی همه چی و همه کس بهت پشت کردند
خودت هم به خودت پشت کن

-
وقتی دیدی همه چی و همه کس بهت رو آوردن
بازهم خودت به خودت پشت کن

-
وقتی دیدی خودت به خودت پشت کردی
میبینی که برات مهم نیست که بهت رو بیارن یا پشت کنن

 =================

نویسنده: فرزاد بهادر

کور چشمی است

که اشکی

نتوان دید او را

........................

ز مستی ات غره مشو

دم از شراب چه میزنی

من از شیراز کهنه ترم

=====================

نویسنده: متوترکسات

هرگز توان خودم را در تغيير دادن خويش دست كم نمي‌گيرم و

هرگز توانم را براي تغيير دادن ديگران دست بالا نمي‌گيرم

============= 

نویسنده: امیر

بُگذارید و بُگذرید؛
ببینید و دل مبندید؛
چشم بیاندازید و دل مبازید؛
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت


================

نویسنده: خاطره

" خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار"

================== 

نویسنده: امید

این مردمان به نفاق خوشدل می شوند و به راستی غمگین،

با ایشان به نفاق باید زیست تا در میانشان خوش باشی.

هرگاه راستی آغاز کردی به کوه باید بزنی،


چون دیوانه خواهندت گفت!

======================= 

نویسنده: فرهاد

نظم عمومی وجودت را بر هم زدم...

بند چشمانت را هزار بار از اشک تر کردم....

زندانیان دیگرت را فراری دادم...

عاشق اشوب گر تو اینجاست....

مرا به انفرادی قلبت بینداز

=======================

نویسنده: رضا بهادر

نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه ی دل
خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند...

=============
  

نویسنده: moha

شیرینی خاطرات امروز تلخترین غمیه که فردا داریم
زندگی یعنی همین

=================== 

نویسنده: Dariush

همه شب نماز کردن
همه روز روزه بودن
به طواف کعبه رفتن
به خدا هیچ یک ثمر انقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

======================= 

نویسنده: راد

عاشق شو ور نه روزی
کار جهان سر آید
ناخوانده درس مقصود
از کارگاه هستی

====================

نویسنده: فرشید

هیچوقت از بالا به کسی نگاه نکن مگر اینکه بخوای دستشو بگیری و بلندش کنی...

==================== 

نویسنده: کریم دوغی

"اگه هر کسی هر چیزی رو هر وقتی که می خواست می تونست به دست بیاره

دیگه هیچ چیز,هیچ وقت,برای هیچ کس,هیچ ارزشی نداشت"

================

نویسنده: سالار

زندگی چیست ؟ خشم اقیانوس اولش عشق آخرش افسوس

می خواهم خال باشم بر رخ مهر آفرینت از لبت آتش بگیرم تا جهانی را بسوزم

شانه کمتر زن که ترسم تار مویت بشکند تار موی توست اما ریشه جان من است

===================

نویسنده: طناز

هيچ وقت /مجسمه ساز نخواهم شد/ خواستم تنديسي بسازم/از مادر
به خاطر فقدانش /گريستم...

================

نویسنده: باران

هرناز که بفروشی من مشتری نقدم
اینک سرمن بستان ازبابت بیعانه

=====================

نویسنده: نیره

"خنک ان قمار بازی که بباخت هر چه بودش و
نماند هیچش الا هوس قمار دیگر
"


=================

نویسنده: زهرا

یکبار از کنار ساحل گذشتی
سال هاست که امواج برای بوسیدن جای پای تو به ساحل می ایند

===================== 

نویسنده: JavaD 

هرگز عشق را گدائي نكنيد ، معمولا" چيز با ارزش به گدا
داده نمي شود...
======================

نویسنده: خط فاصله (فرناز)

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

..........................

                اگر کسی را خیلی دوست داری

به جایِ ماهی دادن ، ماهیگیری یادش بده

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  | 

 

دلم میخواست بنویسم، اما چی ! نمیدونم ..

دستم به قلم التماس کرد

قلم گفت : هرچی دلت بخواد می نویسم

دلم عاجزانه به عقلم رجوع کرد

عقلم گفت : بیخود به من نگاه نکن که از دستت کلافه ام.

 

تصمیم گرفتم یه مسابقه طرح کنم ،

اونم اینکه هر کدام از شما ها که به من لطف دارید و به دیدنم میایید

در قسمت نظریات یه جمله زیبا با سلیقه خودتون بنویسید.

2تا از این کامنتها رو انتخاب میکنیم و

من در وبسایتم با اسم همون نویسنده ثبت میکنم.

یکی به دلخواه خودم و دیگری با رای شما .

 

 

با پاورقی:لطفا در 2خط خلاصه کنید.

پاورقی : از این که خاطره خوبی برام به یادگار میذارید ممنونم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت   توسط فرناز  |